همینجوری
ساعت ٢:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ فروردین ۱۳۸٧  

 

 

خیلی وقته ننوشتم . فرصت نمیکنم بیام اینجا . دلم برای وبلاگم تنگ شده بود !
حرف که زیاده اما نمیدونم از کجا بگم و آیا اصلاْ بگم یا نه ؟!

اتفاقات زیادی افتاده ... اکثراْ خوب بوده و من راضی هستم .

قدمت مبارک بوده ۸۷ !! خودت هم باورت نمیشه آره ؟!

 

 


 
87
ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸٦  


 
۸۷ اومدنت مبارک !
۸۶ خیلی خوب بودی برام ... ۸۷ خیلی بهت امید دارم !!


سال نو همتون مبارک دوستان عزیزم


 
تـــــــــــــــــــــو
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳٠ بهمن ۱۳۸٦  

 

 

دفتر سی و پنجم

 

 

مستانه دیوانه شدم

از روح تو تازه شدم

تو روح عشق هستی و من

خواهان آن عشقت شدم

***

تاب و تحملم نماند

از دوری چشمان تو

سر به بیابان می نهم

روزی از این هجران تو

 

 


 
 
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ دی ۱۳۸٦  

 

 

دفتر عشق

 

ساده گفت و ساده نگاه کرد

اما دل را چه عظیم لرزاند

جای نگاه ندیده اش روی تنم

و غبار آهش روی چشمانم ماند

 

سیاحتی بود چشمانش

و زیارتی بود صدایش

 

دل انگیزم ، دستانت را

خود بسته ای !

 

" صالح و طالح متاع خویش نمودند

                تا که قبول افتد و که در نظر آید "